معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

150

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

آنكه خود بيند جمال خويشتن * فيض گيرد از وصال « 1 » خويشتن در ميان آئينه بيگانه « 2 » شود * هر چه غير است از ميان بيرون رود و هم از اين معنى است كه شيخ رومى نفس زده است . * * * بر آنم كز دل و ديده شوم بيزار يكباره * چه آيد آفتاب جان نخواهم شمع و استاره دلا نقاش را بنگر ، چه بينى نقش گرمابه * مه و خورشيد را بنگر چه گردى گرد سياره « 3 » اگر مخمور اگر مستى به بزم او رسى رستى « 4 » * كه شد عمرى كه در غربت ز خان و مانى آواره [ در بيان آنكه اين قصه را حكمتها است ] « لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسَّائِلِينَ » هرآينه به درستى كه در قصهء يوسف و برادران او نشانيهاست مر پرسندگان را ، يعنى دليلها است دالّ بر كمال قدرت و صنع خداوندى جلّ جلاله ، و لطائف افعال و عجايب حكمت او سبحانه و تعالى مر آنها را كه سؤال مىكنند از واقعهء يوسف و برادران او ، و در تبيين آيات و تعيين علامات علما را اقوال است . بعضى گويند اين سايلان ، مشركان بودند كه بتلقين يهودان از حضرت رسول ( ص ) از قصّهء يوسف سؤال كردند ، چنان كه در صدر سوره در سبب نزول مبيّن شده . و گروهى گويند صحابه بودند كه بعد از نزول امر و نهى و حدود و احكام ،

--> ( 1 ) - د : جمال . ( 2 ) - د : در ميان چون غير بيگانه شود . ( 3 ) - د - ح : استاره . ( 4 ) - د : اين بيت در نسخهء اصل نيست .